زنی اندوهگین به حکیم ارد بزرگ گفت : حکیم من به همه خوبی کرده ام اما باز هم بسیاری از همانها برعلیه من حرف می زنند و اذیتم می کنند .
حکیم گفت : پاکترین آدم هم ، دشمنان بسیار دارد .
زن گفت : با این دشمنی ها چه کنیم ؟ سکوت کنیم ؟ یا ما هم دشمنی کنیم ؟ با درون زخم خورده ام چه کنم ؟
و حکیم به آرامی گفت : درون ما میدان جنگ و ستیز نیست بجای آنکه خود را سرزنش کنیم خویشتن خویش را بستاییم .
حکیم سکوتی کرد و ادامه داد : هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس ...